*********************************************************
اینو شنیدین که میگن کلاغها چیزهای براق و زرقی برقی را کش میرن و قایم میکنن؟؟؟
![]()
این و هم بشنوین :
ما تازگی ها متوجه شدیم که تو خونمون یک کلاغ هست . اما نه کلاغ زاغیسیاه و بد ترکیب بلکه از نوع کوچولوی سفید بلوریش ![]()

آقا ........چند وقت بود که بعضی از وسایل خاص ما به طور مرموزانه ای گم و گور میشد و هر چی میگشتیم پیدا نمیشد که نمیشد . ![]()
تا اینکه در شبهای اخیر یکی از دوستانمون (که ازشون رودرواسی وحشتناک داشتیم) به اتفاق اهل و عیال و صد البته نی نی گولو
مهمان ما بودند .
بعد از شام موقع رفتن سوئیچ ماشینشون گم شده . به همین راحتی . ![]()
هی بگرد هی بگرد هی بگرد .
انگار آب شده بود رفته بود تو زمین !
آخرش هم پیدا نشد که نشد و مهمونها مجبور شدن با ماشین ما به خونشون برن تا ماسر فرصت بگردیم سوئیچ را پیدا کنیم .
![]()
آبرو و حیثیتمون رفت .![]()
تا ساعت ۲.۵ شب دنبال سویچ می گشتیم تا اینکه بلاخره ..................... به گنجینه مخفی شده آقای کلاغ دست یافتیم .

بخشی از اجناس کشف شده !
به به .
چه گنجینه ای . چه عتیقه هایی . چه چیزهای زرق و برق داری . تقریبا" تمام چیزهایی که توی این مدت گم گرده بودیم همه یک جا بود .
میدونید کجا ؟
توی یک حفره نسبتا"گود کف یکی از کمد دیواری ها ......... که داخل این حفره شیرهای مربوطه به شوفاژ قرارداه شده بود و روش با یک تکه چوب( از جنس طبقه های کمد دیواری ) پوشانده شده بود .
شاید باورتون نشه . من خودم تا اون لحظه از وجود چنین مکانی توی خونه کاملا"بی اطلاع بودم .
یک روز وقتی آقای پدر برای به کار انداختن شوفاژ از شیرهای اونجا استفاده کرده بود کلاغ زاغی مکان مورد نظر را رد یابی و بررسی نموده و در فرصتهای مقتضی به عنوان مخفیگاه و گنجدونی ازش استفاده میکرد .
جایی که عقل جن بهش نمیرسید !
![]()
فکر کنید این قضیه میتونست تا کی ادامه داشته باشه .
دقیقا" تا پایان زمستون تا وقتی که دوباره میخواستیم شیر های شوفاژ را ببندیم امکان نداشت به اونجا سر بزنیم
![]()
حالا بگید چطوری پیداش کردیم ؟
از روش کار آگاه پوارو استفاده کردیم ![]()
واسه آقا کلاغه طعمه گذاشتیم و سایه به سایه دنبالش کردیم .
تا بر اثر یک عملیات جاسوسی مزبوحانه و تعقیب و گریز بی وقفه بلاخره محل استقرار دفینه کشف و آقا کلاغه در حال ارتکاب جرم دستگیر شد .
وقتی آقا کلاغ خونه ما دید که مخفیگاه اجناس گرانبهاش توسط مال باختگان داره به یغما میره اول از روش خشونت آمیز استفاده کرد و تا تونست مامان ایدی و آقای پدر را مورد ضرب و شتم قرارداد .
بعد وقتی دید با این روش کاری از پیش برده نمیشه و چپاول و غارت اجناس همچنان ادامه داره . روش مظلوم نمایی و ضجه و لابه را مورد استفاده قرارداد و آی گریه کرد آی گریه کرد ![]()
دست آخر هم به زورگوئی و قلدری متوسل شد. همه غنیمتهای جنگیش را تند تند از زیر دست ما میکشید و از یقه بلوزش میانداخت تو پیرهنش .
واقعا" صحنه خنده داری بود .![]()
حیف که اون موقع از شدت عصبانیت .خستگی و بی خوابی حسابی مگسی بودم
وگرنه چه فیلم و عکسی میتونستم ازش بگیرم تا پس فردا به زنش نشون بدم که خانم ببینن من از دست این وروجک چی کشیدم تا بزرگ شد ! ![]()
خودمونیم این فنقلی بچه ها بعضی وقتها چه عقلی دارن ![]()
یک عکس از آقا کلاغه ( لخت ) درحال انجام یک وروجک بازی از نوع دیگه است !
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هر کسی دختر خوشگل
تو خونه داره ، باید صابون اومدن خواستگارهای رنگ و وارنگ را هم به تنش بماله . ![]()
والا کی فکر میکرد ؟؟؟؟؟ ![]()
**
امروز کسرا دو تا کادو والنتاین گرفته !!
**
اینجاست که آه از نهاد مامان هدی بلند میشه
و اینها همه نشونه است
، اون میدونه به وقتش پسرش مفت مفت ازدستش میره .

آخه از چهار سالگی مادر ؟!!؟!!؟ ![]()
والنتاین مبارک


تصور کنید .......................................................![]()
قیافه وارفته
مامان بخت برگشته ای که بعد از اتمام کار ماشین لباسشویی با لباسهای چربِ روغن چکون مواجه میشه .
فنقلِ "
دوباره وروجک شده "
که میخواسته لباسها خیلی بهداشتی شسته بشه ، لطف کرده در مرحله آبکشی ، یک پیمونه وایتکس تو ماشین لباسشویی ریخته ! ![]()
ایرادش ؟؟؟!!!! ایرادش اینه که از وایتکسی با برند "گلدن مایز" از نوع "سرخ کردنی" استفاده کرده .![]()

و باز تصور کنید .......................................................
چی میشد اگه عکس این قضیه اتفاق میافتاد ؟؟؟![]()
![]()
اینم لینک عکس وروجک
مهمون بازی :
هنر پیشه نقش اول

سکانس اول پلان اول :
نمای بیرونی راه پله داخلی یک ساختمان ساعت ۷ عصر :
کسرا پشت در ورودی آپارتمان در راه پله ایستاده شیطنت توی چشمای سبزش موج میزند. مامان هدی با کسرا بای بای میکنه و در را به روی کسرا میبندد ![]()
پلان دوم :
کسرا با شوق و شور و شیطنت وافر با انگشتش زنگ در آپارتمان را فشار میده .زییِِِِِِِِِِِِِِِِِــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنگ !!!(صدای زنگ ممتد در فضا میپیچه )
مامان هدی : کیه؟؟؟!!!
کسرا : باز کن کسرا مهندس !!!!!!
مامان هدی لای در را با میکنه . کسرا به زور ۳/۲از پای چپش و نیمی از بالا تنه اش را توی شکاف ۲۰ سانتی در نیمه باز میچپونه .
مامان هدی : به به .........سلام آقا کسرا . خوش اومدید.
کسرا واسه دست دادن دستش را دراز میکنه و دستهای کوچولوش را توی دستهای مامانش میگذاره و میگه یالا یالا و همزمان ۳/۱ باقیمانده خودش را با یک حرکت آکروباتیک وارد خونه می کنه .
پلان سوم :
مامان هدی در همان موقعیت پشت در آپارتمان ایستاده کسرا با مامانش بای بای میکنه و چشمان شیطونش جرقه میزنه و همون موقع در را به روی مامانش می بنده .
مامان هدی زنگ میزنه : زینگ زینگ
کسرا : کیه ؟!
مامان هدی : منم منم مادرتون غذا آوردم براتون !![]()
کسرا :.......................................................![]()
مامان هدی دوباره زنگ میزنه زینگ زینگ .
کسرا : کیه ؟!
مامان هدی : کسرا جونم در را باز کن مامان ........ غذا رو گازه !
کسرا : ...................................................![]()
مامان هدی دیگه عصبانی میشه ."زیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنگ - تق تق تق تق "
مامان هدی ( با عصبانیت ) : کسرا در را باز کن .
کسرا : نمیخواست در را باز کن !![]()
مامان هدی : ![]()
زیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنگ زینگ تق تق تق تق تق تق
مامان هدی : کسرا زود در را باز کن غذا سوخت پسر .
کسرا : ...................................................![]()
پلان چهارم :
ساعت ۷.۲۵ دقیقه
مامان هدی مستاصل و مشوش روی پله نشسته. از داخل خونه هزار تا صدای هنجار و ناهنجار به گوش میرسه .
هراز چند گاهی یک تقی به در میزنه و با قیافه مستاصل فکر میکنه که با این وروجک با هوش لجباز چی کار کنه ؟؟؟ یک خورده چونه اش رامیخارونه و باز دوباره زنگ میزنه زینگ زینگ
مامان هدی : کسرا جونم مامان هدی داره میره بیرون پاستیل بخره میایی با مامان بریم ؟؟؟؟
ناگهان صدای تاپ تاپ دویدن پای کسرا متوقف میشه . ![]()
یک صدایی نرمی پشت در میاد . مامان هدی گوشش را به در میچسبونه یک لبخند کمرنگ روی لبش میشینه .
مجددا" به آرومی به در میزنه
مامان هدی : کسرا ی مامان !!!!! من برم ؟؟؟؟؟ تو نمیایی ؟؟؟؟ پاستیل نمیخوای ؟؟؟؟
هیچ صدایی نمیاد .
مامان هدی با پاشنه کفش روی پله میکوبه تق توق تق توق
صدای پیچیدن دستگیره در ، توی سکوت به گوش میرسه با صدای قیژ لای در باز میشه ......................... فقط یک لنگه چشم سبز رنگ کنجکاو
از پشت در نمایان میشه .
مامان هدی با یک حرکت سریع در را هل میده و وارد میشه .
سکانس دوم پلان اول :
نمای داخلی آپارتمان ساعت ۷.۳۰ عصر
مامان هدی هراسان به سمت آسپزخونه میدود و با قیافه وا رفته به اجاق گاز نگاه میکنه و بعد با عصبانیت شعله زیر قابلمه برنج شفته شده
را خاموش میکنه و ماهیتابه مرغ جزغاله شده
را توی سینک قرار میده و دوباره در کشوی فریزر را باز میکنه.
سکانس N ام پلان N2 ام
مامان هدی مستاصل و مات و مبهوت و انگشت به دهان از یک شاهکار دیگه کسرا مهندس !!!!
به حق عجب وروجکی این کسرا خان مهندس !!!!!
و مامان هدی متحیره که چرا این وروجکه نیم وجبی اینقدر باهاش لَجه؟؟؟!!!!
اندر حکایت سخن پرانی کسرا مموشه :
کسرا : پاستیل میخواست. ![]()
مامان هدی : بگو مامان من پاستیل می خوام
کسرا : "مامان من پاستیل می خوام" نمی خواست "پاستیل می خواست" ![]()
******************************************************
عکاس مهد کودک : کسرا دستت و بکن توی جیبت.
کسرا :نمی خواست دستت و بکن تو جیبت .![]()
****************************************************
مامان هدی: کسرا اینقدر نگو نمی خواست
کسرا : نمی خواست اینقدر نگو نمی خواست ![]()


لینک عکس 
به این میگن تقابل قشنگ احساس مادر و فرزندی !
![]()
یک ماموریت دو روزه کاری" غیر قابل انتقال " بهم خورده بود . از همون لحظه که فهمیدم که باید این سفر را برم دلم واسه کسرا تنگ شد .
.
هر روز که به زمان مسافرت بیشتر نزدیک میشدیم این احساس من بیشتر و بیشتر میشد تا اینکه صبح روز سفر واقعا" احساس کردم که عضو عضو بدنم درد میکنه و گیج و منگم به معنای واقعی کلمه .
تا میشد بوسیدمش ، بوئیدمش و لمسش کردم تا بتونم مدت بیشتری توی این سفر احساسش را با خودم ببرم . ![]()
هنوز از تهران خارج نشده بودیم که دیگه تحملم تموم شد . های های گریه کردم و تا خود رشت یک بند اشک ریختم . هر ده دقیقه یکبار زنگ میزدم که حال و سراغی از این پسره بگیرم .
حالا ماجرای اون روی سکه را بشنوید . ![]()
روز چهار شنبه ساعت ۳PM
![]()
- کسرا چطوره ؟
- خوبه
-چیکار میکنه ؟
-داره کلوچه میخوره و شو نگاه میکنه
- دلتنگی نمیکنه ؟
- نه
-خوب طبیعیه هر روز تا ساعت ۶.۵ بعد از ظهر عادت داشت که منو نبینه .
.
.
ساعت 8 PM
![]()
-کسرا چطوره؟
-خوبه ؟
-چی کار میکنه ؟
-با اسباب بازهاش بازی میکنه .
-غُر غُر نکرد ؟
-اصلا"
-یعنی اصلا" نفهمید که من نیستم ؟

-نه
-خوب چون بعضی روزها منو دیر تر هم میبنه طبیعیه .![]()
.
.
ساعت PM ۱۱
![]()
- کسرا چطوره ؟

-یعنی اصلا" بهانه منو نگرفت ؟
-واقعا" ؟؟!!![]()
-آره به خدا
-چه خوب
همش نگران بودم بچه ام غصه بخوره
الان چی کار میکنه ؟
- شو نگاه میکنه .
-شامش را خوب خورد ؟

-کامل
-اصلا" - خیالت راحت باشه .
- ![]()
روز پنجشنبه ساعت ۵ AM
![]()
-کسرا دیشب کی خوابید ؟
-وقت همیشه
-بهانه گیری نکرد ؟
-نه اصلا"
-الان چی کار میکنه ؟
- حتما" تاج گذاری پادشاه انگلستان راخواب میبینه !
-بیدار شد به من خبر بدید . حتما"
.
ساعت 11 AM
![]()
- کسرا چی کار میکنه؟

- ُسر سُره بازی میکنه
-کجائید الان ؟
-پارک
-صبحانه خورد ؟
-آره نگران نباش صبحانه اش را کامل خورد .
-یعنی اصلا" نفهمید نَنَه اش نیست ؟![]()
چقدر سخت میگیری بابا ، بچهء دو ساله است . نمیتونه که احساسش را بیان کنه !
- واقعا"
.
ساعت ۸ PM
![]()
-کسرا چطوره ؟

-خوب
-یعنی هیچی ؟![]()
-هیچی
- ![]()
![]()
![]()
و امـــــّــــــــا ................

لحظه دیدار ![]()
تراژدي :
![]()
روز يكشنبه ساعت ۹AM
![]()
- کسرا چطوره ؟ 
- خوبه
- کی رفت مهد کودک ؟
- امروز مهد کودک نرفت . گفتیم بمونه خونه بهتره
- اذیتتون میکنه آخه !!
- ![]()
- سراغ منو نمیگیره ؟
- فعلنا" که نه
- حدس میزدم ![]()
ساعت ۹pM
![]()

![]()
- خوابيد ؟

- داره ميخوابه
- هيچي ؟؟؟
- نه ..........بهتر كه سراغت را نميگيره ........بچه كه گناه نكرده مامانش هميشه مسافرته .
- آره خب . راست ميگيد ![]()
روز دو شنبه و سه شنبه :
![]()
===== ==ايضا"=========
ناگهان : ساعت 11pM
![]()
-الو هدی ؟!!!
- آره خواستم بگم كسرا بلاخره سراغ تو را گرفت. ![]()
- راست ميگيد ![]()
![]()
![]()
![]()
؟؟؟ چي شد ؟؟؟؟ چي گفت ؟؟؟؟ چطور شد؟![]()
تو سوپر گفتم : چي ميخواي عزيزم ؟
گفت: سانديس ميخواست ( "خان قلي خان " هميشه به جاي ميخوام ميگه ميخواست
) .
گفتم: آقا يك سانديس بديد . كسرا جون ديگه چي ميخواي ؟
گفت :پاستيل ميخواست .
اينم پاستيل ديگه ؟
نُپ نُپ ميخواست . ( همون بلاي خانمان برانداز = لُپ لُپ ) .
هدي ميخواست .
- ديدي بچه سراغ ترو هم ميگيره . اينقدر نگو کسرا بي عاطفه است . بود و نبود من خيلي براش فرق نميكنه . دیدی حالا ؟!
- آره بازم خدا را شكر تو سوپر ياد من افتاد
همين ؟بعدش ؟؟؟ كاري ...... چيزي ...بهانه ای .... نق نوقي؟؟؟؟
- نه خيالت راحت . هيچي ![]()
-![]()
و امـــــّــا بازم ................

اين غرورت منو كشته پسر
اینجاست که گاه گاهی ننه هدی به فکر میرود که آیا روال پیشرفت احساس پسر سیر صعودی داشته ؟؟! و آیا میتواند امیدی به اینکه سال آینده پسرک کمی بیشتر سراغش را بگیرد داشته باشد ؟
اینجاست که دائم از خود میپرسد که داشتن پسر مغرور برای یک مادر حسن است یا عیب ؟؟؟
عنوان خبر : حبس سه ساعته یک مادر در دستشویی منزل خود
![]()
مشروح خبر :
خبرگزاری بی مهری اعلام کرد :
روز گذشته پسري در هنگام خروج از منزل با بستن درب دستشويي به روي مادر خود ، نامبرده را تا زمان رجعت در آن فضاي معطر و معظم محبوس نمود.
![]()
جامعه خبری و شاهدان ماجرا خاطر نشان کردند عمق فاجعه به حدی بود که مادر حبس شده پس از خروج از زندان انفرادی خود ازفرط عصیانبت
و خستگی
ساعتها قادر به بازگو کردن رخداد نیز نبود.
زندانی پس از تجدید قوا طي گفتگوي اختصاصي با خبرنگار ما اذعان نمود كه:
بعلت مشغله زياد كاري چند روز بود كه موفق به نظافت کامل منزل نشده بودم به همين دليل از برادرم خواهش كردم در اين روز تعطيل آفتابي پسرك را به مدت سه ساعت به گردش ببرد. تا با فراغ بال به انجام كارهاي عقب افتاده خانه بپردازم .
اما همانگونه كه مطلع شديد پسرك در هنگام خروج مرادر اولين مرحله نظافت منزل باقي گذاشت .![]()
برگفته از سايت خبري :www.W.C.com
لينك عكس
نگاه غصب آلود و مَلدونه کسلا خان لا دالی ؟ !

سال پیش در چُنین روزی بیست و هشتم آذر ماه سال هزار و سیصد و هشتاد و سه خورشیدی مصادف با ۱۹ دسامبر سا ل ۲۰۰۴ میلادی و مقارن با ۲۷ ذیقعده سال ۱۴۲۵ هجری قمری ساعت هشت صبح در تهران پسری که 


نامیدنش .






![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()















پ. ن۱-گزارش مصور چشنهاي زنجيره اي تولد كسرا
متعاقبا" تقديم مي گردد .
پ.ن۲ - اينم لينك عكسهاي بالا واسه اونهايي كه عكسها را نمي بينند. ![]()
شما ميدونيد بي گَل گدا "" BI GAR GADA يعني چي ؟؟
![]()
يكي به اين مامان هدي بگه وقتي من بي گل گدا مي خوام ، يعني چي مي خوام ؟؟![]()
شده جَليان اون آقاهه كه لُكنت زبون داشته و ميله دالوخانه و ايشپيخت ميخواسته و هيچكس نمي دونسته ايشپيخت چيه غيل از يك نسخه پيچ الكن ، كه مي له و سه سوته بَلاش مي آله و بقيه مي پُلسن خب بِلاخله مُشَتلي چي ميخواست ؟؟ الكنه ميگه : ايشپيخت ديگه .![]()
حالا من كه خداي نكلده الكن نيستم ، فقط بابت اينكه سلولهاي خاكستلي مغز مامان هدي لا فعال كنم اسمهاي من دَل آولدي لوي وسايل و لوازم خونه مي گذالم . ![]()
حالا بين خودمون بمونه واسه لَد گُم كني:
يك لوز دَل يخچال لا باز ميكنم ميگم بي گل گدا ميخوام بُخُلَم .
يك لوز دل و لوده كشوي دلاول مامانم لا ، به هواي پيدا كَلدن بي گل گدا مي ليزم بيلون .
يك لوز توي مهد كودك بي گل گدا م لا گُم ميكنم و خاله ندا تو گزالش مهد كودك واسه مامانم مي نويسه كه كسلا اِملوز همش دنبال يك چيزي به اسم بي گل گدا مي گشته ، لطفا" به ما بگید چيه ؟؟ و مامان هدي بابت ندونستنش کلی شَلمنده ميشه .
اين قضيه لا اينقدل مامان هدي بُغلَنج جلوه داده كه هَل كسي هَل وقت مامان هدي لا مي بينه، مي پُلسه بلاخله فهميدي بي گل گدا چيه ؟؟![]()
خلاصه : هَل كسي تسلّط به زبان شيلين كودكي داله ، مَلدانگي كنه و كلمه بي گل گدا لا بَلاي مامان هدي تَلجُمه كنه . مِلسي ![]()
پ. ن. هنوز دَلگيل ماجلاي آلزو
هستم ، خدائييش كال بالا گِلفته
، عكس شاهد ![]()

راستش
من عاشق شدم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
توی مهد کودک ما یک دُختل خوشگلی تازه اومده که من به محض دیدنش یک دل نه صد دل عاشقش شدم.![]()
اسمش
آلزو
ست .
![]()
از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون که :
تمام فِکل و ذِکلم شده آلزو
. می شینم میگم آلزو
پا میشم میگم آلزو
میخوابم میگم آلزو![]()
![]()
![]()
![]()
بگید قضیه چطول لو لَفت ؟؟؟!!!![]()
یک لوزی که توی یک گوشه دنج مهد کودک داشتم آلزو
لا حسابی ماچ مالی میکردم
نمیدونم این خاله مهشید از کجا شصتش خَبل دال شد و با این گوشی مَسخله اش
یک عکس از من گرفت اونم حین التکاب جُلم و عَصلی که مامان هدی اومد دنبالم سه سوته خَبَلِش لا داد.

اولش مامان هدی کلی خندید و بعد از اینکه عکس لا دید جا خولد
و گیل داد که باید طَلَف لا ببینه .
دل تو دلم نبود که نَظل مامان هدی بعد از دیدنش چی میتونه باشه
؟؟؟
وفتی خاله مهشیدآلزو
لا به مامانم نشون داد مامان هدی حتی نتونست به آلزو
ی من لبخند بزنه . آیا این همون مامان هدی بود که از سَل و کول تمام بچه های مهد کودک من بالا میلَفت و همه لا دوست داشت .
مثل لوز لوشن بود که مامان هدی عَلوس آینده اش لا نپسندیده ![]()
چلا مامان هدی آخه چلا . ![]()
این فِلشته زیبا لوی علاوه بل نجابت شباهت فوق العاده ای به یکی از سوپِل اِستال های مَطلح تلویزیون داله .
میدونید شبیه کیه ؟؟؟

بله شبیه بچگی های ( لُز قَدیانی = سِلیال اِغما= ماه لَمضان )
خدائییش جذاب نیست ؟؟؟؟![]()
![]()
مگه عاشقیت خنده داله ؟؟![]()
این حس ماد َل شوهَل گونه مامان هدیه که خنده داله . نه ؟؟؟؟
![]()
آلزو
ی عزیزم تمام تلاشم لا بلای زنده نگهداشتن عشقمون میکنم . بهت قول میدم ![]()
عکس كسلا خان (لينك ) مستاصل !!!

از تَلس فیلتِل شدن سایتم از گذاشتن عکس بوسه لِت باتللی (رِت باتلری) معذولیم
خلاصه ای از قسمت اول :
سلام من خود خود كَســــــــــــلا هستم . !
اين تنبلي مامان هدي دَل آپديت كَلدن وبلاگم باعث شد ،كه بلاخله بعد از عُملي عقب نشيني خودم شخصا"والِد عمل بشم و هَلز چندگاهي دو خط از شيلين كاليهام كه مامان هدي به غلط ولوُجك بازي و شيطنت ازش نام مي بله بنويسم .
و اینک ادامه ماجرا !!!
مُستقل و خود لَاي : هنوز اين پُست لا مامانم نگذاشته من جلو جلو خودم لا تَبلَئه مي كنم.
اين ميشه خود لَايي ؟؟؟؟ ![]()
![]()
اَيُها الناس !!!! من دوست دالَم خودم به تنهايي هَل لوز دوش بگيلم
ايلادش چيه ؟ من ديگه بُزلگ شدم خودم تشخيص ميدم كه توي حموم نبايد صابون لا گاز بزنم . و شامپوي مامان هدي را غِل غِله نكنم .
نزديكه سه سالمه چِلا متوجه نيستيد ؟؟
چِلا با من مثل يك بچه دوساله و نيمه لَفتال ميكنيد ؟
حموم لَفتن به تنهايي ايلاد داله مگه ؟؟؟
مگه نگفتن النظافت من الايمان ؟!
![]()
اَيُها الناس !!!! تلويزيون بَلاي استفاده همه اعضاي خانواده است . ![]()
مامان - بابا !!از صبح تا وقتي كه من از مهد كودك ميام خونه ، اِختيال تلويزيون با شما ، هَل كانالي و هَل بَلنامه اي لا كه دوست داشتيد ببينيد و حالش را ببليد.
به محض اينكه بنده ميام ، به عنوان عضوي از خانواده حَق دالَم كه استفاده بهينه از تلويزيون نمائيم ولو با صد هزال بال ديدن كالتون تام و جِلي !! يا سي دي چيه و چِلا
اِعتلاضيه !!!!
اَيُها الناس !!!! يكي نيست به اين مامان هدي بگه همون قَدلي كه منو صبحها از خواب ناز بيدال ميكني و به مهد كودك مي بَلي خودش يك مصيبت عظماست
.
من حق دالم خودم انتخاب كنم كه هَل لوز با كدوم مُلـّبي والِد مهد كودك بشم و كدوم خاله دستم لا بگيله .
چِلا واستون سنگينه كه يك لوز دوست دالَم خاله مهشيد بغلم كنه . يك شنبه ها با خاله ليحانه حال ميكنم و آخلهاي هفته بايد خاله هاجَل بياد سَل وقتم !!!
تازه خدا لا شكل كنيد كه سهميه مُديلِه محتَلَم مهد كودك از بغل كَلدن من فقط يك مَلتَبه دَل ماه است !
یه چیز دیگه !!
بابا مملكت قانون دالِه ! بعضي از مواقع كفش آدم حكم ناموس آدم لا دالِه .
من موقع وُلود به مهد كودك دوست ندالَم اجانب دست به ناموسم بزنن !!!ا
ايلاده ؟؟؟؟
![]()
خلاصه اين قصه سل دِلاز دالد .
اينو همين جا ميگم با اين وضعي كه مامان هدي دَل مولد وبلاگ دالي من دالِه . " هم تو آپ اديت كَلدنش تنبله هم وقايع لا طولي تَحليف ميكنه كه همه با شنيدن اسم من شكل يك ديو دو سَل
دَل ذهنشون تَلسيم ميشه ......" از اِملوز به بعد مسئوليت تَوّلي اين وبلاگ لا شخصا" عهده دال ميشم و با قلم لَـسا و شيواي خودم خاطِلاتم لا تَصويل مي كنم .
دَل ضمن پس وُلد بلاگفا لا هم تَغييل دادم تا با مامان هدي فعلا" بي حساب بشم ! ![]()
پ. ن. ۱: اينه
شَهلِ هِلت كه نيست !!!!
پ.ن. ۲ : WOOW چه پستهای با پِدل و مادَلي شد .به تلافي تمام پستهاي بدون شَلح مامان هدي![]()
پ.ن.۳ : تصویلی از اعتلاض آقا کسلا بعد از خواندن وبلاگ !!
قسمت اول
سلام من خود خود كَســــــــــــلا هستم . ! ![]()
اين تنبلي مامان هدي دَل آپديت كَلدن وبلاگم باعث شد ،كه بِلاخله بعد از عُملي عقب نشيني خودم شخصا"والِد عمل بشم و هَلز چندگاهي دو خط از شيلين كاليهام كه مامان هدي به غلط ولوُجك بازي و شيطنت ازش نام مي بِله بنويسم .
![]()
مقدمتا"خدمتتون عَلض كنم كه بعد از قلائت سطحي وبلاگم متوجه شدم كه مامان هدي دَل نهايت بي انصافي بسيال صفتهاي نا جوانمَلدانه به من نسبت داده است كه همين جا فرصت را غنيمت شُملده به تصحيح آنان مي پلدازم :
![]()
شیطنت : خدا وكيلي به اين ميگن شيطنت كه آدم دوست داشته باشه اجزاي تشكيل دهنده هَل وسيله خانگي لا به جز ببينه و لمس كنه . خدا بيامُلزه پِدل و مادَل انيشتن لا ، آيا اونها اَنيش لا به خاطِل باز كَلدن و لُويت دقيق داخل كُنتلل تلويزيون و گوشي موبايل مواخذه مي كَلدند ؟؟؟ والا نمي كَلدند !!! . بايد به بچه ميدان داد بايد بستَل آموزش بَلاي بچه بوجود آوَلد تا او لُشد كند . و خداوند لا به سبب اينكه اينكه فَلزند آنها لا بُز خلق نكلد شُكل گويند .
![]()
خود شيفته : اين ديگه والا آخَل اتهامه . خداوكيلي اگه شما دَل مقابل خود پِسَلي گُل به سَلي تاجِ سَلي با چشماي سبز و موهايي طلائي و لبهاي قلوه اي به لَنگ اَنال و پوست ياسي قَلال بِگيلد نا خودآگاه زيل لب زمزمه نميكنيد كه فَتَبالك الله اَحسَن الُخالقين ؟؟؟؟ آخه اين هم شد اتهام ؟؟؟؟
شكمو : پس چي ؟؟ اي مامان هدي بيلَحم مگه دُكتُل فَلامَلز ناطقي( دُكتُلم) نگفته اگه ميخوايد فَلزندي سالم و تندلُست داشته باشيد ، ( مثل آلنولد) بايد تغذيه اش را مُولد توجه كافي قَلال دهيد ؟؟؟ آخه بي وجدانها دوتا موز دَل لوز شد توجه كافي ؟؟؟ عجب !!!!
بي احساس : بنده نه تنها اين اتهام لا دَل جا لَد ميكنم بلكه از كسي كه اين اتهام لا به من والِد آوَلده دَل مَلاجع قانوني شكايت نيز ميكنم .
اي مامان هدي اَگَل بچه اي عادت نداشت لوس بازي كند و دَل نبود مادَلش زِل زِل كند بي احساس نام دالَد ؟؟؟ اگه خواب و خولاك لا به آقاي پِِدَل حَلوم مي كَلدم و دَل زمانهاي كه شما دَل ماموليَت كالي قلال داليد خون به جيگَل آقاي پِدَل مي كلدم به نَظَل شما آقاي پِدل دوباله به شما اجازه لَفتن به ماموليت لا ميداد ؟؟؟؟ عُملا" !!!! حالا بيا و خوبي كن !!
مُستقل و خود لَاي : هنوز اين پُست لا مامانم نگذاشته من جلو جلو خودم لا تَبلَئه ميكنم.
ادامه دارد .....................

مثلا" ميز گذاشتم كسرا به تلويزيون خيلي نچسبه !

فرقي نميكنه كدوم تيم با كدوم تيم بازي داشته باشه،مهم اينه كه وقتي از تلويزيون فوتبال پخش میشه قاشق چائي نود و نه سانتی ! خونه ما براي شيرينتر كردن روابطش با آقاي پدر، به اين شکل و شمایل ظاهر ميشه و مكررا" فریاد میزنه :
ديد ديري ديد ديد.................. ايلان ..........
*********
پشت صحنه بازی تیم پستونک سازی همدان و تیم منتخب بادکنک فروشان پایتخت !

واقعه اول
کسرا خان همان رضا خان !! پنجشنبه ۳/۳/۸۶مکان واقعه : میدان هفت حوض نارمک
شرح واقعه : اعتراض به پاک شدن بینی آغشته به بستنی ، بصورت کشیدن و بردن روسری سیلک مامان هدی و دور شدن از محل به سرعت باد !
عمق فاجعه : حادث شدن این واقعه در مجاورت نیروی انتظامی و گشت ارشاد
نتیجه واقعه : چشم پوشی سخاوتمندانه برادران و خواهران همیشه در صحنه نیروی انتظامی از این عمل شَنیع و منافی با عفت عمومی و برخورد فقط در حد یک تذکر جدی !
پیامد واقعه : همسو شدن مامان هدی و طرح مبارزه با بدحجابی(استفاده داوطلبانه از مقنعه در اماکن عمومی)
واقعه دوم
عنوان واقعه : کسرا خان همان Road Runner !!
مکان واقعه : خیابان سامان نارمک
شرح واقعه : باز کردن درب حیاط منزل پدر بزرگ و دویدن ناگهانی تا خط وسط خیابان
عمق فاجعه : سرعت بالای ماشین های در حال تردد به علت خلوت بودن خیابان
نتیجه واقعه : ترمز به موقع راننده خانم و مجاورت میلیمتری سپر ماشین با کمر کسرا
پیامد واقعه : از حال رفتن مامان هدی و راننده پراید تواما"
![]()
اينجانب مامان كسرا ، عليرغم تمام اُلدورم بُولدرمها و هارت و پورت هايي كه تا كنون داشته ام ، در حضور همگان ، در اين مكان مقدس اذعان ميدارم ، به هيچ وجه توانايي(عُرضه)كنترل كسرا خان را در محيط خارج از خانه ندارم ( هر چند جديدا" متوجه شدم كه در محيط داخل خانه نيز ندارم )
حالا هر کی هر چی میخواد بگه مختاره !
![]()
پی نوشت مصور :
کسانی که کسرا خان را از نزدیک دیده اند و با وبلاگش نیز آشنائی داشته اند از من خرده گرفته اند که چرا فقط شیطنت ها و وروجک بازیهای نامبرده را ثبت میکنم . ![]()
من همینجا از حضور جناب میرفندرسکی پوزش میطلبم و علنا" اعلام میکنم که کسرا بسیار بسیار پسر خوب و حرف گوش کنیه
و فقط بزرگترین ایرادش اینه که در عرض سه سوت و سی ثانیه شیطون گولش میزنه!![]()
میگید نه؟؟ بفرمائید شاهد زنده !! ![]()
یک سوت و نُه ثانیه
دو سوت و هفده ثانیه

سه سوت و بیست و نه ثانیه
گول خورد به همین راحتی

وقتی میبینی با پاستل نارنجی مونیتور لب تابت شطرنجی شده و مجبوری واسه پاک کردنش از انواع محلولهای اسیدی استفاده کنی ....................
آی میخندی ![]()
وقتی به همه پز میدی که طرَف را از پَمپرز گرفتم، بعد توی یک مهمونی طرَف گل وسط قالی میزبان را هدف قرار میده و به روش قطره ای، آبیاریش میکنه، بطوری که رایحه مطبوع اسید اوریک کل فضای خونه میزبان بدبخت را عطر آگین میکنه ...........
آی میخندی ![]()
وقتی با دوهزار تومن پول میری سوپر رُب گوجه فرنگی بخری، بعد به خاطر نُپ نُپ( لُپ لٌپی) که طَرف سر خود از سبد سوپری بر میداره حسابت میشه ۲۳۰۰ ......
آی میخندی
وقتی میبنی لوله تخلیه روغن سرخ کن، توسط یک وروجک فسگلی باز میشه و زار و زندگیت ییییهو چرب و چیلی میشه .................
آی میخندی
وقتی ادعا میکنی وروجکت همه حیوونها اعم از جُغد و عقاب و اژدها و خوک را میشناسه ، بعد جلوی یکی بهش ماهی را نشون بدی و بگی فلانی این چیه ؟کِنِفت کنه و با پوزخند بگه بَبَعی ...............
آی میخندی
وقتی میبینی مهمونهات موقع رفتن پاشون را تو باتلاق نوشابه ای که توی کفششون بطور مصنوعی ایجاد شده میکنن و بعد نون تِلیت شده کف پاشون میچسبه ..................
آی میخندی
وقتی سه دقیقه قبل از اومدن مهمونهات رّد پای چرب و سیاه گربه بلوری خونه تون روی سرامیکها را کشف میکنی .................
آی میخندی ![]()
وقتی بعد از عمری تقلا ، یک سِمج موفق میشه یک ماچ آبدار از صورت وروجکت بکنه ، بعد از عملیات ماچ و ماچ بازی ، میبینی آناس ( آدامس ) صورتی بادکنکی وروجکه چسبیده به پشت موی مهمون سمجت ................
آی میخندی


بخَند تا دنیا به روت بخنده !
من که بَسکه خندیدم به گریه افتادم

لینک عکس وروجک !
شهادت مظلومانه سه فقره سایه چشم بر همه آرایش دوستان و آرایش کنندگان تسلیت باد!
![]()

![]()

![]()

![]()
روحشان شاد و راهشان پُر رَِهرو باد![]()
آسوشیتد پرس :
یک میمون کوچولو طی یک عملیات انتحاری ۵/۲ کیلو گرم موز را در عرض کمتر از بیست دقیقه بلعید !
مشروح خبر :
روز گذشته در تهران میمون کوچولویی با سوء استفاده از گرفتاری مادر و غفلت پدر، به پلاستیک موز خریداری شده دستبرد زده و سیزده عدد موز DOLE را که بطور تقریبی ۵/۲ کیلو گرم وزن داشت در جا بلعید و پوکه تحویل داد. ![]()
بدنبال این عملیات انتحاری ، شکم شیطونک فوق از زیر جناغ سینه تا بالای مثانه کاملا" وَرقُلمبید .![]()
این گزارش حاکیست که مادر میمون کوچولو به محض ورود به محل و مواجهه با این صحنه رعب انگیز فشارخونش به ۲- رسید و جان به جان آفرین تسلیم نکرد( ایکاش میکرد ) و در حالی که مکررا" سر و صورت خود را با ضربه های آنچنانی مورد ملاطفت قرار میداد ، از لا به لای دانسته های ناقص پزشکی خود بدنبال راه حلی جهت از بین بردن اثر موز می گشت .
یبوست -درد های شبانه شکم ناشی از نفخ و تورم آن پیامد این عملیات انتحاری بود . ![]()
![]()
![]()
جامعه خبری و شاهدین ماجرا خاطر نشان کردند که بدنبال این حادثه - انتظار دفع مدفوع میمون کوچولو برای مادر بسیار سختتر و دلهره آور تر از انتظار بدنیا آمدنش بود .
مادر میمون کوچولو در گفتگوی اختصاصی با خبر نگاران اذعان نمود که دیگر قلبش تحمل وارد شدن کوچکترین استرسی را نداردو در صورت مواجه شدن با ماجرا های هیجان آور دیگری از این قبیل آنا" سکته خواهد کرد !![]()
پ . ن. متاسفانه عکسی از این ماجرا تهیه نشد که به محض بازسازی صحنه توسط کارشناسان عکس تصنعی تهیه و به سمع و نظر شما خواهد رسید !




خدا آخر عاقبت همه مامانهای پسر دار را به خیر کنه ! ![]()
من که رسما" به همه اعلام کردم .........
عمرا" اجازه وارد شدن به مرحله مجنون شدن را به این فنقلی بدم
.
جریان زهر عسل که یادتونه!!!!
خوشبختانه شناسنامه پسره صفحه ازدواج و طلاق نداره ! ![]()


پ.ن :
کســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا خان
در ایام نوروز کاملا" آقا و با متانت ظاهر شدند و هیچگونه وروجک بازی و شیطنت از ایشان دیده نشد.
باور کنید !![]()
کیفیت پائین عکس مربوط به فرستنده است . لطفا" به گیرنده های خود گیر ندهید !


ادامه ماجرا در پست بعدی
گوگولی مَگولیهای اینترنتی و بابا مامانهای مهربون و دست به موس ![]()
عیدتون مبارک .
![]()
![]()
![]()
دوستان -پیروان - همکیشان- هم مَسلکان :![]()
شکلات و شیرینی بخوردید تا کامروا باشید .![]()
و عیدی بگیرید تا فرمانروا باشید . ![]()
سخنی گرانبها از : کسرا وروجک ترین پسر دنیا ![]()

یک ماچ گنده و آبدار![]()
تقدیم به شما

بابا فرصت ندارم ، دَم عیدی !![]()
یادش بخیر یک زمانی مامان هِدی زبانزد خاص و عام بود . هم تُند تُند آپ دیت میکرد هم جمیع مسلیمین را دعوا می کرد که چرا آپ نمیکنن !
"جَوونی کجایی که یادت بخیر" ![]()
فعلا" سَر ناچاری این عکس را داشته باشید ببینیم بلاخره کی میتونم سر فرصت دو خط عشقولانه براتون بنویسم !![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وااااااااای ![]()
امروز سالگرد تولد وبلاگ کسرا هم هست ! ![]()
چه نقشه هایی واسه امـــــــــــــــروز داشتم . ![]()
حیـــــــــــــــــــــــــف ! وقـــــــــــــــــت ندارم ![]()
و این هم اولین پستش !
کسی ملوس گم شده غُر مُراد
را ندید !
هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا![]()
پ. ن : لینک جناب قل مراد گذاشته شد .
والا قدیم نَدیما میگفتن :
دختر هَووی مادر و پسر رقیب پدرشه !![]()
به ما که رسید شایعه شد .

![]()
من یک پسری را می شناسم که تنها هَووی سرسخت مادر و قَدرترین رقیبشه !
این پسر با کمک و پشتیبانی مستقیم پدر گرانمایه ، در فرصتهای مقتضی در یک حمله متحورانه به تمام اجناس منقول و غیر منقول و ارزشمند مامان پاتک زده و کلیه وسایل شخصی مادرش را نابود کرده و یا به تاراج میبرد!
دخالت و حسادت در مسائل عشقی و عاطفی مادر که جای خود دارید و جهت جلوگیری از فیلتر شدن سایت از بازگو کردن جزئیات آن جدا" معذوریم!
باور نمیکنید؟؟!!!
نمونه :

![]()
واحد می افته و بعد از گازیدن هم لازمه تمام سر و صورت و پرده و زندگی را صفا بده .

![]()
میگن همه بچه ها شیطونن قبول ![]()

ولی به نظر شما آیا مَنطقیه شیطنت یک وروجک نیم وجبی، فیتلر شده باشه و فقط آتیشش دامن مامان بیچاره و اسباب و اثانیه اش را بگیره ! ![]()
![]()
عکس بالا کاملا" بی ربط است .![]()
یک وقت خدای نکرده فکر نکنید قصّه بالا،شیرینکاریهای آقا کسرا بوده هـــــــا !
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اَوووووو این قیافه حق به جانب را قربان بشم ! ![]()
به این میگن تقابل قشنگ احساس مادر و فرزندی !
![]()
یک ماموریت دو روزه کاری" غیر قابل انتقال " بهم خورده بود . از همون لحظه که فهمیدم که باید این سفر را برم دلم واسه کسرا تنگ شد .
.
هر روز که به زمان مسافرت بیشتر نزدیک میشدیم این احساس من بیشتر و بیشتر میشد تا اینکه صبح روز سفر واقعا" احساس کردم که عضو عضو بدنم درد میکنه و گیج و منگم به معنای واقعی کلمه .
تا میشد بوسیدمش ، بوئیدمش و لمسش کردم تا بتونم مدت بیشتری توی این سفر احساسش را با خودم ببرم . ![]()
هنوز از تهران خارج نشده بودیم که دیگه تحملم تموم شد . های های گریه کردم و تا خود رشت یک بند اشک ریختم . هر ده دقیقه یکبار زنگ میزدم که حال و سراغی از این پسره بگیرم .
حالا ماجرای اون روی سکه را بشنوید . ![]()
روز چهار شنبه ساعت ۳PM
![]()
- کسرا چطوره ؟
- خوبه
-چیکار میکنه ؟
-داره کلوچه میخوره و شو نگاه میکنه
- دلتنگی نمیکنه ؟
- نه
-خوب طبیعیه هر روز تا ساعت ۶.۵ بعد از ظهر عادت داشت که منو نبینه .
.
.
ساعت 8 PM
![]()
-کسرا چطوره؟
-خوبه ؟
-چی کار میکنه ؟
-با اسباب بازهاش بازی میکنه .
-غُر غُر نکرد ؟
-اصلا"
-یعنی اصلا" نفهمید که من نیستم ؟

-نه
-خوب چون بعضی روزها منو دیر تر هم میبنه طبیعیه .![]()
.
.
ساعت PM ۱۱
![]()
- کسرا چطوره ؟

-یعنی اصلا" بهانه منو نگرفت ؟
-واقعا" ؟؟!!![]()
-آره به خدا
-چه خوب
همش نگران بودم بچه ام غصه بخوره
الان چی کار میکنه ؟
- شو نگاه میکنه .
-شامش را خوب خورد ؟

-کامل
-اصلا" - خیالت راحت باشه .
- ![]()
روز پنجشنبه ساعت ۵ AM
![]()
-کسرا دیشب کی خوابید ؟
-وقت همیشه
-بهانه گیری نکرد ؟
-نه اصلا"
-الان چی کار میکنه ؟
- حتما" تاج گذاری پادشاه انگلستان راخواب میبینه !
-بیدار شد به من خبر بدید . حتما"
.
ساعت 11 AM
![]()
- کسرا چی کار میکنه؟

- ُسر سُره بازی میکنه
-کجائید الان ؟
-پارک
-صبحانه خورد ؟
-آره نگران نباش صبحانه اش را کامل خورد .
-یعنی اصلا" نفهمید نَنَه اش نیست ؟![]()
چقدر سخت میگیری بابا ، بچهء دو ساله است . نمیتونه که احساسش را بیان کنه !
- واقعا"
.
ساعت ۸ PM
![]()
-کسرا چطوره ؟

-خوب
-یعنی هیچی ؟![]()
-هیچی
- ![]()
![]()
![]()
و امـــــّــــــــا ................

لحظه دیدار ![]()
این غُرورت منو کُشته پسر
