تبليغاتX
ماجراهاي كسرا و مامان هدي
يك پست پدر مادر دار !!!
   
 اندر حکایت ماموریت رفتن مامان هدی !
 
 شغل مامان هدي ايجاب ميكنه كه هر چند وقت يكبار اين پسر قند عسلش را بگذاره و بره ماموريت .
اين قضيه  بارها و بارها  اتفاق افتاده.  اينهم  ماجراي اولين و آخرين بار ماموريتش :
 


 
اولين ماموريت : ديماه  ۱۳۸۵ رشت
 
ملودرام :

به این میگن  تقابل قشنگ احساس مادر و فرزندی !

 

 یک ماموریت دو روزه کاری" غیر قابل انتقال "  بهم  خورده بود . از همون لحظه که فهمیدم  که باید این  سفر را برم  دلم واسه کسرا تنگ شد . .

 هر روز که به زمان مسافرت بیشتر نزدیک میشدیم این احساس  من بیشتر و بیشتر میشد تا اینکه صبح روز سفر  واقعا"  احساس کردم که عضو عضو بدنم  درد میکنه  و گیج و منگم  به معنای واقعی کلمه  .

 تا میشد  بوسیدمش ،  بوئیدمش و لمسش کردم  تا بتونم مدت  بیشتری توی این سفر احساسش را با خودم ببرم  .

هنوز از تهران خارج نشده بودیم که دیگه تحملم تموم شد . های های گریه کردم و تا خود  رشت  یک بند اشک ریختم .  هر ده دقیقه یکبار زنگ میزدم که حال و سراغی از این پسره بگیرم .

حالا ماجرای  اون روی سکه را بشنوید .

روز چهار شنبه   ساعت ۳PM 

-  کسرا چطوره  ؟ 

-  خوبه 

 -چیکار میکنه ؟

-داره کلوچه میخوره و شو نگاه میکنه

- دلتنگی  نمیکنه ؟

- نه

-خوب  طبیعیه هر روز تا ساعت ۶.۵  بعد از ظهر  عادت داشت که منو نبینه .

.

.

    ساعت 8 PM 

 -کسرا چطوره؟

-خوبه ؟

-چی کار میکنه ؟

-با اسباب بازهاش بازی میکنه .

 -غُر غُر نکرد ؟

-اصلا"

-یعنی اصلا" نفهمید که من نیستم ؟

-نه

-خوب چون بعضی روزها  منو دیر تر هم  میبنه طبیعیه .

.

.

 ساعت PM  ۱۱

- کسرا چطوره ؟

 
خوب
 

-یعنی اصلا" بهانه منو نگرفت ؟

 
-نه

-واقعا" ؟؟!!

-آره به خدا

-چه خوب  همش نگران بودم بچه ام غصه بخوره  الان  چی کار میکنه ؟

- شو نگاه میکنه .

-شامش را  خوب خورد ؟

-کامل

-اصلا" هیچ بهانه گیری غُر غُری   چیزی؟
 

 -اصلا" - خیالت راحت باشه .

 
 

 روز پنجشنبه ساعت ۵ AM

-کسرا دیشب کی خوابید ؟

-وقت همیشه

-بهانه گیری نکرد ؟

-نه اصلا"

-الان چی کار میکنه ؟

- حتما"  تاج گذاری پادشاه انگلستان راخواب میبینه !  

 -بیدار شد به من خبر بدید .  حتما"

.

 

 ساعت  11 AM

- کسرا چی کار میکنه؟

- ُسر سُره بازی میکنه

-کجائید الان ؟

-پارک

-صبحانه خورد ؟

-آره نگران نباش صبحانه اش را کامل خورد .

 -یعنی اصلا" نفهمید نَنَه اش نیست ؟

چقدر سخت میگیری بابا ، بچهء  دو ساله است . نمیتونه که  احساسش را بیان  کنه  !

 - واقعا"  

.

 

 ساعت ۸  PM

-کسرا چطوره ؟

-خوب

 

-یعنی هیچی ؟

 

-هیچی

-  

و  امـــــّــــــــا ................

 

كسرا سر خوش

لحظه دیدار

آخرين ماموريت :‌ بهمن  ماه ۱۳۸۶ شيراز 

 ترا‍‌ژدي :  

 به این میگن  پيشرفت تقابل قشنگ احساس مادر و فرزندی !

 اين دفعه یک ماموریت سه روزه کاری" غیر قابل انتقال "  بهم  خورده بود  . روز جمعه قبل از ماموريتم كلي واسه اين شاه پسر برنامه ريزي كردم كه فلان روز ، فلان لباسش را بپوشه و بره مهد كودك . عصرها فلان كار را بكنيد كه حوصله اش سر نره ، شبها فلان جور بخوابونيدش ، صبحها فلان جور بيدارش كنيد و فلان و فلان.....................
 خلاصه صبح روز ماموريتم هم كه ديگه ميدونيد  ايضا"‌ بالا و ايضا" تمام مادرهايي كه ميخوان از بچه هاشون دور بشن .  
حالا  دوباره ماجرای  اون روی سکه را بشنوید .
 

روز يكشنبه    ساعت  ۹AM

-  کسرا چطوره  ؟ 

- خوبه

- کی رفت مهد کودک ؟

- امروز مهد کودک نرفت . گفتیم بمونه خونه بهتره

- اذیتتون میکنه آخه !!

-

- سراغ منو نمیگیره ؟

- فعلنا"  که نه

- حدس میزدم

   ساعت  ۹pM

- خوبه ؟
 
- خوبه
 
  ساعت  11pM

- خوابيد ؟

- داره ميخوابه

- هيچي ؟؟؟

-  نه ..........بهتر كه سراغت را نميگيره ........بچه كه گناه نكرده مامانش هميشه مسافرته .

- آره خب . راست ميگيد

روز  دو شنبه و سه شنبه :     

===== ==ايضا"=========

 ناگهان : ساعت  11pM

-الو هدی ؟!!!

-  بله سلام چيزي شده ؟

- آره خواستم بگم كسرا بلاخره سراغ تو را گرفت.

 

- راست ميگيد ؟؟؟ چي شد ؟؟؟؟ چي گفت ؟؟؟؟ چطور شد؟

- هيچي .  سر شب به من گفت:   بريم سوپر  

 تو سوپر گفتم : چي ميخواي عزيزم ؟‌

گفت:  سانديس ميخواست ( "خان قلي خان " هميشه به جاي ميخوام ميگه ميخواست .

گفتم:  آقا يك سانديس بديد . كسرا جون ديگه چي ميخواي ؟

 گفت :‌پاستيل ميخواست .

 اينم پاستيل ديگه  ؟

  ‌‌نُپ نُپ  ميخواست . ( همون بلاي خانمان برانداز = ‌لُپ لُپ ) .

 ديگه چي ؟

 هدي ميخواست .

..............آقاي فروشنده شما " هدي "  داريد ؟؟؟  اونم از همه جا بي خبر گفت ما نداريم اون سوپر روبرويمون  را سئوال كنيد حتما"‌داره

 - ديدي بچه سراغ ترو هم ميگيره . اينقدر نگو  کسرا بي عاطفه است  . بود و نبود من خيلي براش فرق نميكنه . دیدی حالا ؟!

 - آره بازم خدا را شكر تو سوپر ياد من افتاد همين ؟‌بعدش ؟؟؟ كاري ...... چيزي ...بهانه ای .... نق نوقي؟؟؟؟

- نه خيالت راحت . هيچي

-

و امـــــّــا بازم ................

 
 

كسرا سرخوش

 لحظه دیدار

 اين غرورت منو كشته پسر

 اینجاست که گاه گاهی ننه هدی به فکر میرود که آیا روال پیشرفت  احساس پسر  سیر صعودی داشته ؟؟!  و آیا میتواند  امیدی به اینکه سال آینده پسرک  کمی بیشتر سراغش را بگیرد داشته باشد  ؟ اینجاست که دائم از خود میپرسد که داشتن پسر مغرور برای یک مادر  حسن است یا عیب  ؟؟؟

    لینک  عکس اول   لينك عکس دوم 

نوشته شده در  جمعه 1386/11/19ساعت 15  توسط هدیه  

خبرگزاری بی مهری

عنوان خبر : حبس  سه ساعته یک مادر در دستشویی منزل خود surprise

 

مشروح  خبر :

 خبرگزاری بی مهری اعلام کرد :

روز گذشته پسري در هنگام خروج از منزل با بستن درب دستشويي به روي مادر خود ، نامبرده را تا زمان رجعت در آن فضاي معطر و معظم محبوس نمود.

 جامعه خبری و شاهدان ماجرا خاطر نشان کردند عمق فاجعه به حدی بود که مادر حبس شده  پس از خروج از زندان انفرادی خود  ازفرط عصیانبت  angryو خستگی whew! ساعتها  قادر به بازگو کردن رخداد نیز نبود.

زندانی  پس از تجدید قوا  طي گفتگوي اختصاصي با خبرنگار ما اذعان نمود  كه:

 بعلت مشغله زياد  كاري چند روز بود كه موفق به نظافت  کامل منزل نشده بودم به همين دليل از برادرم  خواهش كردم در اين روز تعطيل  آفتابي پسرك را به مدت سه ساعت به گردش ببرد. تا با فراغ بال به انجام كارهاي عقب افتاده خانه بپردازم . 

 اما  همانگونه كه مطلع شديد پسرك در هنگام خروج مرادر اولين مرحله نظافت منزل باقي گذاشت .waiting

 


  •  اين زن به عنوان توصيه به همه مادراني كه از اين دست وروجك ها در منزل دارند اعلام كرد كه حتی ثانيه اي تلفن همراه را از خود  دور ننمايند و هميشه آنرا با خود داشته باشند . on the phone - New!
  • این مادر زجر دیده از تمام پیمانکاران  و مهندسین ساختمانی درخواست کرد که حدالامکان  تهمیدات امنیتی  در این رابطه برای منازل فرزند دار بیاندیشند .thinking

برگفته از سايت  خبري :www.W.C.com

لينك عكس 

 smugsmugsmug 

نوشته شده در  جمعه 1386/11/05ساعت 17  توسط هدیه  

Lilypie 4th Birthday Ticker