تبليغاتX
ماجراهاي كسرا و مامان هدي
زهر عسل !

   والا قدیم نَدیما میگفتن :  

 

دختر هَووی مادر و پسر رقیب پدرشه !

 

به ما که رسید شایعه شد .

 

 

من یک پسری را می شناسم که تنها هَووی سرسخت مادر و قَدرترین رقیبشه !

 

 این پسر با کمک و پشتیبانی مستقیم  پدر گرانمایه  ، در فرصتهای مقتضی در یک  حمله متحورانه  به تمام اجناس  منقول و غیر منقول و ارزشمند مامان پاتک زده  و کلیه وسایل شخصی مادرش را نابود کرده و یا  به تاراج میبرد!

 

 دخالت  و  حسادت در مسائل عشقی  و عاطفی مادر که جای خود دارید و جهت جلوگیری از فیلتر شدن سایت از بازگو کردن جزئیات آن  جدا" معذوریم!  

 

 باور نمیکنید؟؟!!!

 

 

 نمونه :

 

  • حداقل  سه بار در روز  لباسهای  داخل کشوی دراور مامانش را بیرون میریزه ،  بعد هوس میکنه  روی لباسها  بشینه و بستنی  زمستونی بخوره .

 

  •  حداقل هر دو ساعت یک بار دل و روده کیف پول مامانش را  تشریح میکنه و هزار تومنیهای مامان بیچاره را تبدیل به ده تومنی میکنه(شاید هم ریز تر )

         

  • هر دو سه روز یکبار تصمیم میگیره حلقه ازدواج  مامانش را دستش کنه بره جلوی آینه خودش با حلقه  تماشا کنه  و عین هر دفعه حلقه  بصورت کاملا"  اتفاقی  بیافته پشت آینه،  بعد مامان ، برای بیرون آوردن حلقه ، تشکیلات سنگین و خَفَن آینه و مخلفاتش  را ، جا به جا کنه ! 

                                 

  •  گاز زدن یک تکه رژ لب مامان ، جزء ویار هفتگیشه در غیر این صورت بچه اش  در آنٍِِ واحد می افته و بعد از گازیدن هم لازمه تمام سر و صورت و پرده و زندگی را صفا  بده  .

                                  

  •   از دستهء  عینکهای طبی و آفتابی مامانش نمیگم که شبیه پای  افراد راشیتیسمی ،  پرانتزیه   

                                     

  • بیست و چهار ساعت شبانه روز  مامان فلک زده اش ،  باید دنبال سی دی های کارش  بگرده  و بعد  بصورت خط خطی و ماچ مالی شده ( ر.ش به پست خود شیفتگی ) از زیر  فرش یا کشوی محتوی چاقو و چنگال و ارّه و تیشه آشپزخونه لاشه را تحویل بگیره !

      

  • شکستن حداقل ماهی یک شیشه ادکلن مامان برای معطر کردن فضای خونه ، کاملا" الزامیست !

 

  • از  گوشی موبایل بی زبون  مامان ، حرفی نمیزنم چون اگه شرح  ماوَقع بلایایی که سر این دستگاه مفلوک آورده و  میاره را به تفصیل بگم ، خودش یک  روضه حضرت رقیه میشه!

 

  • از  عملیات پاره پوره کنون  کتابهای مامان و امضاهای مدیر کلی روی هر صفحه اش  چشم پوشی میکنیم . 

 

  • قصه شب نخوابیدن ها و انگشت در چشم  مادر فرو بردن ها و گاز گرفتن و کبود کردن ها و موهای مادر را نوازش دادن ها، دیگه  قصّه قدیمیه ، مثل مثنوی هفتاد من کاغذه که از حوصله شما وتوان انگشتان من  خارجه !

 

  • کابینتهای آشپزخونه و کشوهای فریزر و لوازم آرایش و سشوار  هم که دیگه  مثل جریان انرژی هسته ای حق مُسّلم حضرت آقاست و جزء قلمرو فرمانروی  نامبرده محسوب میشود .

  میگن همه بچه ها شیطونن  قبول

 

ولی به نظر شما  آیا مَنطقیه  شیطنت  یک وروجک نیم وجبی،  فیتلر شده باشه و فقط آتیشش دامن مامان بیچاره  و اسباب و اثانیه اش را بگیره !

 

 

 

اللّهُ اَعلم 

 

 

 

 

 

 عکس  بالا  کاملا" بی ربط است .

 

 یک وقت خدای نکرده فکر نکنید قصّه بالا،شیرینکاریهای آقا کسرا بوده هـــــــا ! 

 

            

 

 اَوووووو این قیافه حق به جانب  را قربان بشم   ! 

 

نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/30ساعت 12  توسط هدیه  

شرمندگی!

 رنگ رخساره خبر میدهد از سَّّر درون !

کسرا  خان  !!!! کی  به جعبهء شکلات دست  زد؟؟ 

 

رٌجعت به گذشته

نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/29ساعت 10  توسط هدیه  

Lilypie 4th Birthday Ticker