تبليغاتX
ماجراهاي كسرا و مامان هدي
ملودرام

به این میگن  تقابل قشنگ احساس مادر و فرزندی !

 

 یک ماموریت دو روزه کاری" غیر قابل انتقال "  بهم  خورده بود . از همون لحظه که فهمیدم  که باید این  سفر را برم  دلم واسه کسرا تنگ شد . .

 هر روز که به زمان مسافرت بیشتر نزدیک میشدیم این احساس  من بیشتر و بیشتر میشد تا اینکه صبح روز سفر  واقعا"  احساس کردم که عضو عضو بدنم  درد میکنه  و گیج و منگم  به معنای واقعی کلمه  .

 تا میشد  بوسیدمش ،  بوئیدمش و لمسش کردم  تا بتونم مدت  بیشتری توی این سفر احساسش را با خودم ببرم  .

هنوز از تهران خارج نشده بودیم که دیگه تحملم تموم شد . های های گریه کردم و تا خود رشت  یک بند اشک ریختم .  هر ده دقیقه یکبار زنگ میزدم که حال و سراغی از این پسره بگیرم .

حالا ماجرای  اون روی سکه را بشنوید .

روز چهار شنبه   ساعت ۳PM 

-  کسرا چطوره  ؟ 

-  خوبه 

 -چیکار میکنه ؟

-داره کلوچه میخوره و شو نگاه میکنه

- دلتنگی  نمیکنه ؟

- نه

-خوب  طبیعیه هر روز تا ساعت ۶.۵  بعد از ظهر  عادت داشت که منو نبینه .

.

.

    ساعت 8 PM 

 -کسرا چطوره؟

-خوبه ؟

-چی کار میکنه ؟

-با اسباب بازهاش بازی میکنه .

 -غُر غُر نکرد ؟

-اصلا"

-یعنی اصلا" نفهمید که من نیستم ؟

-نه

-خوب چون بعضی روزها  منو دیر تر هم  میبنه طبیعیه .

.

.

 ساعت PM  ۱۱

- کسرا چطوره ؟

 
خوب
 

-یعنی اصلا" بهانه منو نگرفت ؟

 
-نه

-واقعا" ؟؟!!

-آره به خدا

-چه خوب  همش نگران بودم بچه ام غصه بخوره  الان  چی کار میکنه ؟

- شو نگاه میکنه .

-شامش را  خوب خورد ؟

-کامل

-اصلا" هیچ بهانه گیری غُر غُری   چیزی؟
 

 -اصلا" - خیالت راحت باشه .

 
 

 روز پنجشنبه ساعت ۵ AM

-کسرا دیشب کی خوابید ؟

-وقت همیشه

-بهانه گیری نکرد ؟

-نه اصلا"

-الان چی کار میکنه ؟

- حتما"  تاج گذاری پادشاه انگلستان راخواب میبینه !  

 -بیدار شد به من خبر بدید .  حتما"

.

 

 ساعت  11 AM

- کسرا چی کار میکنه؟

- ُسر سُره بازی میکنه

-کجائید الان ؟

-پارک

-صبحانه خورد ؟

-آره نگران نباش صبحانه اش را کامل خورد .

 -یعنی اصلا" نفهمید نَنَه اش نیست ؟

چقدر سخت میگیری بابا ، بچهء  دو ساله است . نمیتونه که  احساسش را بیان  کنه  !

 - واقعا"  

.

 

 ساعت ۸  PM

-کسرا چطوره ؟

-خوب

 

-یعنی هیچی ؟

 

-هیچی

-  

و  امـــــّــــــــا ................

 

لحظه دیدار

 این غُرورت منو کُشته پسر 

 

نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/24ساعت 9  توسط هدیه  

وطن بلا - غربت بلا

             جای تعجب  نیست اگه این چند روز می شنیدید که آب دریای عمان و خلیج همیشه فارس به یکباره خشکید و اکوسیستم آنجا بهم خورد و تمام جانداران آبزی و خاکزی و هوازی این منطقه از کشورمان  در دَم جان به جان آفرین تسلیم  کردند .

                                                     

آخه میدونید  بنده  به اتفاق اهل  بیت  برای فرار از برودت هوای تهران راهی جزیره کیش شدیم ولی از بد شانسی روزگار -- ما از سرما  وارد یَخما  شدیم .  اونجا به طرز غیر قابل باوری سرد بود .

خود  کیش وندان عزیز هم  بابت  این تغببر شرایط جوی بسیار متعجب بودند و هیچ تهمیدی برای مقابله با سرما نداشتند و توی هتل  به اون بزرگی یک  وسیله گرمایشی پیش بینی نشده بود. 

 خلاصه اینکه  با زنبیل رفتیم و مثل قندیل برگشتیم  

به این میگن  آخر خوش شانسی .

 

گواه ماجرا 

 

 

نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/12ساعت 9  توسط هدیه  

سه ویژگی در یک کسرا

 اینو میگن نوش دارو پس از مرگ سهراب  

وقتی کسرا یک ساله شد به  این فکر افتادم که ببینیم چند  نفر با اسم کسرا توی ایران  وجود داره ؟

بعد  بُود بودَک  به تنم افتاد  که به هر طریق ولو به طرز احمقانه  با خیلی هاشون ارتباط برقرار کنم .  تا بتونم در مورد خصایص و  ویژگی های  کسرا های دیگه مثلا" تحقیق کنم . 

(خدا این اینترنت را از ما نگیره که هر چه یافتم از برکات این پدیده جهان کوچک کن بود).

 پس از  عمری همه پرسی ( ببخشید کسرا پرسی  ) به یک نتیجه  غیر قابل باوری رسیدم .

اکثریت قریب به اتفاق این قشر فرهیخته مملکت از جمله  وروجک  من دارای این سه ویژگی مشترک بودند :  

سه ویژگی در یک کسرا

خود رأی  ، مغرور  و  شکمو  

 بی چاره مامان  هدی . بدبخت مامان  هدی . فلک زده  مامان  هدی  

یکی نیست به من بگه  

 زن حسابی  نمیشد این پروژه تحقیقاتی ات را  قبل از نامگذاری نامبرده  انجام میدادی؟؟؟؟

 چشمم کور خصلت اول و دومش را  تحمل میکنم ولی با خصلت سومش  نمیدونم چطور کنار بیام؟؟

 

نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/03ساعت 11  توسط هدیه  

Lilypie 4th Birthday Ticker