تبليغاتX
ماجراهاي كسرا و مامان هدي
تقویم تاریخ

 

 

  دو سال پیش  در چُنین روزی  بیست و هشتم آذر ماه سال هزار و سیصد و هشتاد و سه خورشیدی  مصادف با ۱۹ دسامبر سا ل ۲۰۰۴ میلادی و مقارن  با  ۲۷ ذیقعده سال ۱۴۲۵ هجری قمری ساعت هشت صبح  در تهران  پسری چشمٍ سبزو مو طلائی و با قلبی دریایی پابه عرصه وجود نهاد که کسرا نامیدنش !

 

فرشته مهربونم

 هیچ وقت لحظه اولی که با چشمان قشنگ و سبز و عسلیت   به صورت من نگاه کردی فراموش نمیکنم  !  

 هنوز  فشاری که اولین بار  با دستهای کوچولوت به انگشت من  آوردی را حس میکنم  !

همیشه لحظه ورودت به زندگی ام  پیش نگاهمه   !

 

    

 

پسر  قشنگم

                                            تولد تو آغازیست برای یه دنیا مهربانی

تولدت منشاء همه  خوبيهاست 

تولدت سر چشمه ایست برای فوران برکات 

 تولدت  ریشه تمام زيباييهاي زندگيست

 

          

 

 

 

                          امروز روز توست 

امروز میخوام برایت زيباترين گلهاي دنيارابیاورم رساترین ترانه ها را بخوانم ودرخشانترترین ستاره ها را بچینم  

مهربانم هميشه به قداست و مهربانی چشمان خوشرنگ و با محبتت  ايمان دارم .

  تو که فرشته زیبا و مهربانی  

 دوست دارم از تو بنویسم تو که سر چشمه مهری 

 دوست دارم از تو بنگارم  تو که دریایی از محبت  و عشقی 

 افسوس  که زبانم قاصر است و نگارشم نا گویا .

 

 فقط ساده مي توانم بگويم :

                     کوچولوی با محبتم  کسرای مهربانم

                       تولدت مبارک

 دوستت دارم         

  

  • خدای مهربونم .صمیمانه میگم .
  •  هیچ چیز  نمی تونست به اندازه حضور این برکت  در زندگی ام تاثیر گذار باشه .
  • هیچ چیز نمی تونست  معنی  زندگی و امید را  به این زیبایی  برایم  بیان کنه .
  •  هیچ چیز نمی تونست در  زندگی من  این همه  دلگرمی  و نشاط بوجود بیاره  .
  • خدای مهربونم . بابت  این همه لطفی که به من داشتی  و داری  ازت ممنونم.  
 
 
 

 خاله نیلوی  عزیزم:

هدیه های  خوشگلت که از فرسنگها راه دور  برای جشن  تولدم فرستاده بودی به دستم رسید . 

 

               مهربونم   خیلی  دوستت دارم به اندازه  از اینجا تا  اون ور دنیا که هستی 

 نیلو خوشگلم

 اینم خاله نیلو و  اثر هنری خاله  خوشگلم  

 

نوشته شده در  سه شنبه 1385/09/28ساعت 8  توسط هدیه  

خود شیفتگی !
 دس ........(دست )........ بوو

چش ........(چشم)...........بوو 

دوش ........(گوش )..........بوو

کوو.........(   )............بوو

این لحن ملتمسانه و لوس منشانه  جهت تقاضای ماچیده شدن از طرف کسی نیست جز یک پسر  مَن مَنهَ قربان . که بعلت  حفظ آبرو  وی ازبردن نامش خوداری میکنم !

وقتی نام نبَرده در مجاورت  یک تکه آینه....( اصلاح میکنم   آینه آینه هم که  نه  ..یک جسمی که بتواند  شِما و یا  فریمی  از تصویر صورت فرد مورد نظر  را در خود نمایان سازد ) ، قرار گیرد واکنش شیمیایی خود شیفتگی ظهور کرده و  آنچنان تیسَه تیسَه ای ( به خودش میگه پسر پسر )  متصاعد میشود  که وصف ناپذیر است  . 

گویی که اجسام نیمه شفاف و رفلکسی(مانند آینه شکسته ، شیشه عینک آفتابی ، شیشه ماکروفر ، مونیتور خاموش  و  پشت سی دی و ..........)مثل کاتالیزور عمل کرده  فورا" باعث بوجود آمدن واکنش  میشوند. 

 نتیچه این واکنش شیمیایی چیزی نیست به جز روند ماچیده شدن مکرر همراه با تبلور بزاق و تشعشع آوای  مووچ  ! 

اگر  ایشان بتوانند  شخصا"  از خجالت خودشان  در بیایند و  تا جایی که رمقی برایشان باقی بماند   خود را  به طرز افراطی  ماچ مالی میکنند .

 ( وضعیت اون آینه و جسم  نیمه شفاف   بعد از بوجود آمدن این پدیده عشقولانه دیدن داره  )

وای به روزی که نتوانند .

به سرعت باد (شصت تیر)  در حالی که لبهای خود را بصورت مدور و به اصطلاح عامیانه و جوان پسند غنچه نموده اند  به سراغ مادر فلک زده خود   میایند و  میگویند بووووووووووووووووو............

 

    آن مادر  بیچاره در  هر پوزیشن و مکانی که باشد تفاوتی در صورت مسئله ندارد " در حال وایتکس کاری - در حال کف مالی  و یا در حال احتضار و منتظر  ظهور عزائیل" باید کمر به خدمت آقا ببندد  و  حسابی ....................

 "هر کجا هستی باش  بوس شدن حق من است

  جالب اینجاست که حضرت آقا به یک ماچ و دو ماچ قناعت نمیکند  . 

بایستی  تمام اعما و احشاء بدنش  اعم  از مجاز و غیر مجاز  بصورت آرتیستی

و  بعضا" دیوسیرتانه  ماچیده  شود  تا بگی نگی جیگرشان  صفا بیاد .

کسرا - شهریور 85

  عکس بی ربط است - پارک سئول  - تهران

 

معادله فیزیکی و فیزیولوژیکی : 

 اگر ۱۸۰۰ بار در دقیقه با سرعت نور  از دم خود  بصورت صدا دار و  مَکشی ( مدل جارو برقی)  استفاده شود .

محاسبه  کنید ؟

 الف : درصد خلوص نیت ؟

 ب:  زمان لازم برای بیهوشی ناشی از افزایش دی اکسید کربن و کاهش اکسیزن خون را ؟

( آلکالوز و سیانوز )   

نوشته شده در  دوشنبه 1385/09/13ساعت 11  توسط هدیه  

عجیب ولی واقعی !

 

چند روز بود احساس  میکردم که کسرا به طرز غیر قابل باوری ساکت شده . دیگه از اون نشاط و شادابیش خبری نبود.

 همیشه به محض اینکه آقا کسرا  از مهد کودک می اومد خونه  جیگر منو ریش ریش میکرد که یا براش  تلویزیون و ماهواره روشن کنم  تا شو SHOW  تماشا کنه و موزیک گوش بده یا سی دی آهنگهای مورد علاقه اش را توی کامپیوتر بگذارم. خود آقا  کانال عوض میکردن یا پیچ  اسپیکر کامپیوتر را تا ته ته باز میکردن و ما را به مرز کر شدن و جنون  میرسوندن.

 ولی  توی این  چند روز اخیر  حتی یک بار هم ازم نخواست این کار را براش بکنم .

 جالب اینجا بود که یکی از عروسکهایی که یک بار مامانم براش خریده بود و من اسمش را لاکی جیغ جیغو گذاشتم را  بر میداشت و با خودش این ور   و اون ور  میکشد !  فقط همین .

همش فکر میکردم  این رفتارش به خاطر مریضیشه چون اشتهاش هم به طرز وحشتناکی  کم شده بود !

تا اینکه پریشب با گریه کسرا از خواب بیدار شدم و دیدم که طفلکی توی تب داره میسوزه . اصلا" شیاف استامینوفن و پاشویه و تن شویه و هیچی اثر نکرد که نکرد . 

 وقتی دیدم تب مقاوم داره بردمش بیمارستان .  که اگه خدای نکرده تشنج کرد لااقل اونجا باشه !   بگذریم تا ساعت ۵ صبح  تب این بچه نیافتاد و دم دمهای صبح مثل یک فرشته معصوم  چشمان خوشگلش را روی هم گذاشت و خوابید .

 

 صبح از پزشک خودش وقت گرفتم تا اینکه ببینم علت این تبهای شبانه اش چی میتونه باشه  !

دکترش اول به سرما خوردگی شک کرد . بعد دید علائمی نداره . گفت ممکنه عفونت مخفی باشه  مثلا" عفونت اداری و  بقیه علائمش را با من چک کرد  .

بعد وقتی داشت واسش آزمایش کشت ادار و مدفوع و خون مینوشت ازم پرسید که جدیدا" مهمونی نداشتید  که کسرا بهش  علاقه داشته باشه یا بهش عادت کرده باشه  و از پیشتون رفته باشه . مثلا" پرستارش . بستگان نزدیکش . و یا هر کس دیگه. اولش  گفتم نه و بعدا" یادم اومد که توی این هاگیر و واگیر مریضی کسرا ، مامانم از ناحیه  لگن  آسیب دیده بود  و به بیمارستان منتقل شده بود  و تحت عمل جراحی قرار گرفته بود .

ملاحظه میکنید که  من هزار  ماشالله چقدر خوش شانسم ! 

وقتی این موضوع را به دکتر  گفتم ایشون دیگه از نوشتن آزمایش صرف  نظر کرد و گفت  کسرا دچار افسردگی شده . چون علاقه زیادی به مادر بزرگش داره توی این مدت ایشون را ندیده   دلتنگش شده و علت  ساکت شدن و بی اشتهایی  کسرا  فقط همینه ! 

دکتر میگفت که  در بعضی از بچه ها ( برون گرا )  این ناراحتی  بصورت  نق نق کردن ،غر غر کردن ، بهانه گیری و بداخلاقیه  و در بعضی دیگه ( درون گرا )  بصورت بی اشتهایی،  گوشه گیری ، بی حوصلگی و انزوا بروز میکنه  علت تبش هم افزایش متابولیسم بدنشه وقتیه که با ناراحتی و غم میخوابه !

جل الخالق

حالا میفهمم که چرا کسرا لاکی جیغ جیغو را با خودش این ور اون ور میکشید !

  دیروز کسرا را  به  بیمارستانی که مامان توش بستریه بردم و با هزار مشقت و التماس  بردمش داخل !    

دکتر کاملا" راست میگفت .

logo a color Flying Cow دیشب کسرا تب نکرد !

logo a color Fluffدیشب کسرا شامش را کامل خورد .

logo a color Cheepدیشب کسرا ۱۶۰ بار از من خواست واسش سی دی موزیکش را عوض کنم .

logo a color Dream Sweet Bearدیشب کسرا  جیگر منو در آورد تا خوابید .

دیشب کسرا همون وروجک همیشگی بود .

 

کسرا  مردی که در پشت ستاره حَلبیش قلبی از طلا داره .

دوستت دارم پسر با محبتم ! 

نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/01ساعت 8  توسط هدیه  

Lilypie 4th Birthday Ticker